على محمدى خراسانى
269
شرح رسائل (فارسى)
شما فرموديد : مقصودين بالافهام فقط احتمال غفلت مىدهند و با اصالة عدم الغفلة و الخطأ اين احتمال را برمىدارند و اين اصل حجت است به حكم بناء عقلا ولى غير مقصودين بالافهام علاوه بر احتمال غفلت احتمال اختفاء قرينه را هم مىدهند يعنى احتمال مىدهد كه شايد اين ظاهر مراد متكلم نبوده و با قرائن حاليه يا عقليه يا مقاليهء منفصله مراد واقعىاش را كه خلاف ظاهر بوده فهمانده ولى ما كه غير مقصود بوديم متوجه نشديم بايد اين احتمال را هم نفى كنيم يعنى بگوئيم : الاصل حجية الظواهر مطلقا يا بگوئيم الاصل عدم القرينة مطلقا چه نسبت به احتمال غفلت و چه احتمال اختفا و ما دليلى بر حجيت اين اصل نداريم ، اگر بگوئيد بناى عقلا دليل است خواهيم گفت : هذا اول الكلام كه آيا در اينجا هم بناى عقلا جارى و سارى است يا خير حال ما مىگوئيم : اين توجيه شما سبب نمىشود كه ما فرق بگذاريم ميان مقصودين و غير مقصودين بلكه سبب مىشود كه ما فرق بگذاريم ميان مخاطبين شفاهى و مخاطبين غير شفاهى يعنى بگوئيم : مخاطب شفاهى به ظاهر كلام مىتواند اخذ كند ولى مخاطب غير شفاهى چه مقصود بالافهام باشد و يا نباشد حق ندارد به ظواهر اخذ كند زيرا كه مشافهين احتمال اختفاء قرينه نمىدهند بلكه فقط احتمال غفلت مىدهند و اصالة عدم الغفله را كه حجت است جارى مىكنند ولى غير مشافهين يعنى غائبين و معدومين اگرچه مقصود بالافهام باشند احتمال قرائن حاليه و مقاليه مىدهند و نمىتوانند اصالة عدم القرينه جارى كنند لعدم الدليل على حجيته ، و شارع هم مقصر نيست بلكه عوامل خارجى مقصرند به بيان ديگر : اينكه شما مىگوئيد : ظواهر نسبت به مقصودين بالافهام از باب ظن خاص حجّت است ما مىگوئيم : اين ظن خاص از كجا حاصل